نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

جا دارد که لشکر هو بکشد ناخن را به تار مو بکشد بنشیند به خاک علقمه و این خاک قدم را بو بکشد ای ماهِ رقیه در شب تیره یا ابوفاضل ای قوّت قلبِ قلبِ عشیره یا ابوفاضل ای ربُّ معانی، حیدر ثانی یا ابوفاضل ای آن که رکابش سر بپذیره یا ابوفاضل ذکر قطرههای باران ابوفاضل به دَمی زنده شود جان ابوفاضل به زبان ساده امّا عامیانه شیرِ سرخ عربستان ابوفاضل ابوفاضل، ابوفاضل... نامت مُرده را درمان بدهد چشمت میوهی سلمان بدهد هر کس رو که دیدم در پِیِ تو خواهد در رکابت جان بدهد ابوفاضل ای آن که نشسته قبله به راهت یا ابوفاضل ای لیلی قلبم، زلف سیاهت یا ابوفاضل ای آن که دل ماست، پُشتهی چشمت یا ابوفاضل ای کُلِّ عوالم خِیلِ سپاهت یا ابوفاضل کرّار ابن کرّار ابوفاضل سردار خط نگهدار ابوفاضل سرزمین کربلا سیطرهی تو باجَنَمترین علمدار ابوفاضل
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد