جان بر کف و اشارهی جانانم آرزوست
ابوذر بیوکافیپسندیدن8
بازدید900+
جان بر کف و اشاره جانانم آرزوست جانان هر آنچه میطلبد، آنم آرزوست درمان درد من نبوَد غیر درد دوست دردم دوا کنید که درمانم آرزوست با سیل اشک تا که به دریای خون روم شب تا به صبح، دیده گریانم آرزوست از چارگوشهی دو جهان دستشستهام ششگوشهی امام شهیدانم آرزوست با یاد کام خشک علمدار کربلا در موج بحر، سینهی سوزانم آرزوست پاداش گریههای همه عمر بر حسین یک نوشخند از آن لب عطشانم آرزوست صدبار اگر نثار رهش جان و سر کنم تا باز جان دهم به رهش جانم آرزوست از دامنی که سوخت به صحرای کربلا یک شعله وقف آتش دامانم آرزوست تا دَمبهدَم نثار لب تشنهاش کنم از آب دیده، لؤلؤ و مرجانم آرزوست در انتظار منتقم خون پاک او دیدار روی مهدی قرآنم آرزوست شاعر: آقای غلامرضا سازگار