تک و تنها رفته عموجونم
سید مجید بنی فاطمهپسندیدن8
بازدید1K
تک و تنها رفته عمو جونم به خدا که دیگه نمیتونم به خدا که دیگه تو این خیمه نمیمونم نمیتونم تو خیمهها بشینمو نمیتونم گریه و زاری بکنم حالا که بیپناهه توی قتلگاه خودم باید برم یه کاری بکنم عقیق سرخ دست عمو ، میترسم دردسر شه براش حالا که وقت رفتنمه ، میرم دستم سپرشه براش اومد از خیمهها عبدالله عبداللهِ اباعبدالله مثل حیدر راهی میدونم مثل اکبر دیگه رجزخونم به خدا که منم علمدار عمو جونم دارم میبینم از کنار قتلگاه چی اومده به روز بال و پر تو دارم میامو میشنوم با هر قدم صدای استغاثهی خواهرتو چقدر سخته نفس زدنت ، حرومه بعد تو نفسم نبینم تو محاصرهای ، یه کم طاقت بیار برسم پر زد تا مقتل ثارالله عبداللهِ اباعبدالله اومد از خیمهها عبدالله عبداللهِ اباعبدالله