تو که نقاب میبندی
محمدحسین حدادیانپسندیدن200+
بازدید36.7K
تو که نقاب میبندی دو صد حکایت دارد فقط، همان چشمانت نمازِ وحشت دارد دشمن جلو آمد و نگاهش کردی یک پلک زدی خلع صلاحش کردی او که یَل شامی عرب بود چه شد این گونه حقیر و رو سیاهش کردی جانم به تو ای سقا بی تیغ و سپر حتی با لشکری از اَعدا میجنگی فتنه همه از شامه لعنت به اَمان نامه بستی به سر عمامه میجنگی ای قمر بنی هاشم، ابوفاضل زمانِ در تزویرُ تو از خطر میگفتی به روی بام کعبه اَنالقمر میگفتی گفتی که فلک دور حرم میگردد دور سر اصحاب کَرم میگردد این خانه که مشغول طوافش هستید گردِ پدر و برادرم میگردد شمشیر نگات رعدُ خوندی تو رجز بعدُ عمر پسره سعدُ کم کردی سرداری و خوش مَنسب همچون قمری در شب دور حَرم زینب میگردی دلیر آل هاشم رشیدی و کراری جنم، جلال، جرأت از جناب حیدر داری چشمان تورا حضرت دریا خواندن صِفین تورا مَحشر کُبری خواندن جانانه ترین اهل اُخوَتها را تیغ تو و ذوالفقارِ مولا خواندن ای حیدره در حیدر جنگیدی و یک لشکر یاد علی و خیبَر افتادن پایین نرو از مرکب میلرزه عَدو از تب یاد علی و مَرهب افتادن