تو که نقاب میبندی
محمدحسین حدادیانپسندیدن68
بازدید12.1K
تو که نقاب میبندی صد حکایت دارد فقط همان چشمانت نماز وحشت دارد دشمن جلو آمد و نگاهش کردی یک پلک زدی خلع سلاحش کردی اون که یل شامی عرب بود چیشد اینگونه حقیر و رو سیاهش کردی جانم به تو سردار بی تیغ وسپر حتی با لشگری از اعدا میجنگی فتنه همه از شامه لعنت به امان نامه بستی به سر عمامه میجنگی (ای قمر بنی هاشم ابوفاضل) زمونه در تزویر بود تو از خطر میگفتی به روی بام کعبه انا القمر میگفتی (گفتی که فلک دور حرم میگردد) دور سر اصحاب کرم میگردد این خانه که مشغول طوافش هستید (گرد پدر و برادرم میگردد)2 شمشیر نگات لرزاند خوندی تو رجز به اعدا عمر پسر سعد رو کم کردی سرداری و خوش منصب همچون قمری درشب دور حرم زینب میگردی (ای قمر بنی هاشم ابوفاضل) (دلیر آل هاشم رشیدی و کراری)2 جنم جلال جرات از جناب حیدر داری چشمان تو را حضرت دریا خواندن صفین تو را محشر کبری خواندن جانانهترین عهد اخوتها را (تیغ تو و ذوالفقار مولا خواندن)2 ای حیدر حیدر دلیری و یک لشکر یاد علی و خیبر افتادم پائین نرو از مرکب میلرزه عدو از تب یاد علی و مرهب افتادم