نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

تو چشم خیست غم لبا لب میبینم کنار نور خورشیدت همش شب میبینم بسکه تو آتیشی تو رو تب میبینم تو زینبی یا من زینب میبینم با هر نفس که میکشی پیر میشی زمین گیر میشی شبیه اشک پشت پلکای من سرازیر میشی از توی چشمات میخونم از موندن داری سیر میشی خدانگهدارت خوشی ز عمر ندیده خدانگهدارت صنوبریِ خمیده (اگر میتوانی بمانی بمان)۲ عزیزم تو خیلی جوانی بمان
هنوز نظری ثبت نشده