تو فقط دست به زانو مزن و گریه مكن
سیدمهدی میردامادپسندیدن3
بازدید2.4K
تو فقط دست به زانو مزن و گریه مكن گیرم ای شاه كسی نیست خودم نوكر تو لحظه ای فكر كنی پیر شدم مدیونی در سرم هست همان شوق علی اكبر تو من خودم یك تنه از كرببلا می برمت چه كسی گفته كه پاشیده ز هم لشگر تو تو برایم نگرانی چه می آید سرِ من من برایت نگرانم چه می آید سرِ تو همه را بدرقه كردی و به میدان بردی میروی هیچ كسی نیست به دور و برِ تو بده پیراهن خود را كه خودم پاره كنم نمی ارزد سر این كهنه شده، پیكر تو وای، از معجر من، معجر من، معجر من وای، از پیكر تو، پیكر تو، پیكر تو... سعی ام این است ببینم بدنت را اما چه كنم شمر نشسته بروی حنجر تو