تو را من دوستت دارم
امین قدیمپسندیدن37
بازدید2.1K
تو را من دوستت دارم بگو که دوستم داری دوباره آمدم من با همین احوال تکراری عراقی نیستم اما، عراق خونم افتاده تو از حال دل دیوانه خبر داری نمیدونست، نداره طاقت ضربهی حوریه میگفت تازه به تو سیلی زده از روی پوشیه چقدر بد زد دعا کردم الهی بشکنه اون دست زمین خوردی، خمیده اومدی تا خونه یادم هست یه چند ماهه توی این خونه رو به قبله میشینی خبر دارم شکسته حرمتت رو دست طعن چند جا زدنت، آتیش به دستای محل با پا زدنت زنا جلو نیومدن، مردا زدنت هیزم به دست، فریاد میزد زمین افتاده بودم با سرم داد میزد یک نفر داد زد سر زهرا ای بر آن صاحب صدا لعنت از آن روزی که من یادم میآید شب نخوابیدم در وسط کوچه تو را میزدند بدنم پر شده از جای لگد آخه شترش راه نمیرفت منو میزد از آن روزی که من یادم میآید شب نخوابیدم مونده روی زمین پیکر تو رها السلام علی من دفن اهل القری به نیزه راضی نشدن سنگ زدن به سنگ راضی نشدن چنگ زدن میزدیم با لب تشنه صدا مادرو واسه چی؟ اومدن تو قتلگاه یه عده با عصا واسه چی؟ نوک نیزهها رو توی بدنت عمیق میکشن هلهله که میکنن زنا تو خیمه جیغ میکشن --- شنیدم حضرت معصومه دنبال رضا بوده شنیدم بوده یاری در پی دیدار یاری ولی ای وای از زینب ولی ای وای از کوچه چه شهر بیمراعاتی، عجب دنیای طلب کاری خرابه رفتن زینب مرا بیچارهام کرده . چه بانویی که گیر افتاده در بین گرفتاری --- محمل عمهی ما رو چقدر هل دادند... --- توان برای ادامه از این گلو رفته خبر رسیده که دیر است و آبرو رفته به خلوتی که مرا دید کم محلی کرد به خود گفتم یقین آبرو رفته --- مادرم بعد خدا نام تو را یادم داد عادت کودکی ماست حسین گفتن ما --- همان یک قطره اشکی که به ظاهر ساده می ماند یقین دارم که یاد حضرت زهرا نخواهد رفت