تو را اینگونه مینامند مولای تلاطمها
حاج مجتبی روشن روانپسندیدن4
بازدید400+
تو را اینگونه مینامند، مولای تلاطمها و نامت غرش آبی آوای تلاطمها تو را اينگونه ميفهمند مجذوبان كه اربابی و نامت مونس همواره شب های بی خوابی تو را پيغمبر بی سرترين پيغام میدانند تو را بنيان گذار اصلی اسلام میدانند و تو تكثير حق در جان هفتاد و دو پيغمبر كه پيغام تو را بردند از لاهوت آن سوتر تو ميلادت شروع جنبش خونين آزاديست تو ميلادت برای عاشقان غم، عارفان شاديست تو را بر محملی ازدل، از آن بالا فرستادند تمام آسمان و اهل آن، بر پايت افتادند تو را كه مصطفی همواره از جبريل ميپرسيد علي در قاب چشم فاطمه هرشب تو را می ديد برايت قبل از آنی كه بيایی گريه میكردند برای تو شهيد كربلایی گريه میكردند فرشته آمده تا دورت ازدحام کند بگو مسیح به قنداقهات سلام کند بیا و خال لبت را نشان بده به خلیل بگو بر این حجرالاسود استعلام کند شده است زائر تو زایر خدا در عرش به جبرییل بگو وصف این مقام کند برو به دوش رسول خدا که میخواهد از این طریق تو را باز احترام کند تو نور چشم خدایی علی است عین الله خدا بناست که نسل تو را امام کند به نسل لَحمک لحمی پیمبر آمده است ز شوق روی تو خورشید با سر آمده است بعید نیست نگاهت به مرده جان بدهد و یا به دست سلیمان عصر نان بدهد بعید نیست ز نامت بلال مست شود به عشقت از سر شب تا سحر اذان بدهد بعید نیست که روزی سه بار قبلهنما به جای کعبه ضریح تو را نشان بدهد طلای اصل بریزد به حای گرد و غبار اگر عبای تو را یک نفر تکان بدهد اجل اسیر غم توست کشته مردهی توست بگو که ابرویت این بار را امان بدهد تو کیستی که جهان مست شد از آمدنت رسول اکرم ما خورد از می دهنت بکش در آینهای روی دلربایت را برای آنکه ببینیم ما خدایت را گذاشته است از این شانه روی آن شانه نبی به فخر عمل کرده باز جایت را تو را زمین بگذارد دلش نمیآید به دست باد دهد گرد رد پایت را گرفتهای سر یک دوش کیسهی اطعام به دوش دگر عشق مرتضایت را به کوری همهی دشمنان دین یک یک علی گذاشتهای اسم بچههایت را دل من این دل سرمست باز حیران شد ز نام نامی او شعر من پریشان شد علی امام ابوذر، علی معلم سلمان علی است اسم خدا طبق نقلهای فراوان علی است مظهر توحید و قلب سورهی انسان کتاب مدح علی هم، خلاصهاش شده قرآن علی است مالک یوم الجزا و معنی میزان و نام عشق علی را خدا گذاشته ایمان علی امیر علی شیر حق علی یل میدان دوباره معرکه و شام و ذولفقار پریشان شده است با رجزش بین جنگ حجمهی طوفان نگاه با جبروتش شده است معرکه گردان نداشته زرهش پشت و لشکری شده خیران شنیدهامد که سربند زرد گشته رجزخوان و ضرب تیغ دو دم هم نبوده ساده و آسان به سادگی نرسد کار کارزار به پایان شده است لذت توصیف این نبرد دوچندان که بعد کشتن کفار آمد و همه دیدن علی کرفته ابالفضل را به دامان که خورده است کره جان او به جان ابالفضل چقدر بوسه علی زد به بازوان ابالفضل شب میلاد تو زهرا به همه عیدی داد و به ما سینهزنان پرچم و هیئت بخشید طلب آب هرآنکس که از این درگه مرد صاحب خانه به او چشمهی زمزم بخشید آن کرامت که بدان حاتم طایی شهره است شیرخوار تو کرم کرد و به حاتم بخشید