تو در عین غریبی بر تمام خلق سلطانی
میثم مطیعیپسندیدن13
بازدید1000+
تو در عینِ غریبی، برتمامِ خلق سلطانی تو در اوج عطش آبی، تو دریای خروشانی اگرچه اهرمن انگشترت را برد میبینم که در مُلکِ خدا تا عرصهی مَحشر سلیمانی تو هم خونِ خدا، هم زادهی خونِ خداوندی تو مجروحی، تو مَذبوحی، تو عریانی، تو عطشانی سرِ پیراهنِ تو، گریهی مارا درآوردند میانِ اینهمه کشته، چرا تنها تو عریانی به تن داری هزاران زخمِ تیر و نیزه و خنجر نباید سنگ بارانت کنند، آخر مسلمانی هرکه از راه رسید از بدنت چیزی برد السَّلام ای که به گودال، کَرَم خانه زدی همیشه دلهره دارم، از این به هم نرسیدن کسی سراغ نداری، مرا به تو برساند میان اینهمه نوکر به فکر منهم باش منی که از همه جز تو، عجیب خسته شدم (حسین جانم، حسین جانم، حسین جانم...) یه کُنج از حرم، بهم جا بده دلم تنگته، خدا شاهده هوای حرم، هوای بهشت ببر کربلا بجای بهشت