تو خواب و بیداری
علی نجفیپسندیدن10
بازدید7.2K
تو خواب و بیداری
عجب رویای خوبی عمّهجون داشتم میدیدم
دیدم نقّاشی کردم
سرم رو روی زانوهای بابایی کشیدم
کشیدم یه معجر
همون شکلی که داشتم تو مدینه
کشیدم یه جوری
که تا تار مومو نامحرم نبینه
کشیدم یه گوشواره
همونجور که عموجونم خریده
کشیدم همون که
تو صحرا زجر از گوشم کشیده
زجر رسید بالا سرم از خواب پریدم
آه کشیدم، آه کشیدم
ضربه تو پهلوم نشست زهرا رو دیدم
آه کشیدم، آه کشیدم
شنیدی صدامو
دیدی بیطاقتم داشتی هوای دخترت رو
باباجون رسیدی
تو آغوشم گرفتم این سر بیپیکرت رو
بمیرم الهی
کی پیشونیتو باباجون شکسته
کجا بودی بابا؟
که خاکستر لای موهات نشسته
نبودی که ما رو
اسیری بردن و دستامو بستن
همونا که بابا
توی گودال روی سینهت نشستن
صدا پیچید در عالمین
وَالشمرُ جالسٌ عَلی صَدرِ الحسین
حسین ماه نیزهنشین