تو ای قاتل مرا کشتی بیا بنویس با خونم
حاج مهدی سماواتیپسندیدن1
بازدید100+
تو ای قاتل مرا کُشتی بیا بنویس با خونم که از مهماننوازیهای اهل کوفه ممنونم جای این که گُل ریزند بر سر خِیل یارانم (همه کردند در این شهر غربت سنگبارانم) ۲ نه بر خود نه برای لحظهی قربانیام، گِریَم نه بهر دو کبوتر بچهی زندانیام، گِریَم اگر خونم چکد بر رخ، به یاد آلِ یاسینم (که من اینجا سر قاسم به نوک نیزه میبینم) ۲ تو که دست مرا بستی، ندیدی زخم احساسم (بیا دست مرا بشکن که نذر دست عباسم) ۲ در آب افتاد دندان من و لبتشنه جان دادم خدا داند همان لحظه به یاد اصغر افتادم **** اینجا به همه حرمله با دست نشان داد تیری که جدا کرده برای پسر تو *** هر آنچه سنگ داری کن نثار فرق من کوفه دَمِ دروازه فردا سنگ بر زینب نزن کوفه (لب من پاره شد امّا به فکر ضربهی چوبم) ۲ مبادا بشکند فردا دور دندان محبوبم