تو اسوهی شرف و استقامتی زینب
حاج علی کرمیپسندیدن12
بازدید1.2K
تو اسوهی شرف و استقامتی زینب تو مادر شهدا تا قیامتی زینب نثار نشان نشانهی بوسهی هر روز فاطمه به لبت حسین شیفته و عاشق نماز شبت عجب نگر ز تو پیغمبر احترام کند حسین فاطمه در محضرت قیام کند (هرکسی را بهر کاری ساختند کار ما گریه برای زینب است) تو کیستی که امامت کلام یافت ز تو عروج سرخ حسینی جلال یافت ز تو قنوت نافله ات را بُود صدای خدا که التماس دعا گفته سیّد الشّهدا خروش خشم تو بر سرکشان جسارت بود لباس رزم تو پیراهن اسارت بود تو در مقام ولی حرف میزنی زینب تو با صدای علی حرف میزنی زینب ستمگران همه مغلوب خطبههای تواند پیمبران همه مدیون یک دعای تواند امام چارمت از ناقه گشت محو سخن حسین از سر نی گفت خواهرم احسنت دهند پاس ز حجت ز چهار سو با هم که قامت تو نیاید به چشم نامحرم هلال یک شبه ات جلوه کرد از نوک نی که با تو سوخته دل اشتیاق صحبت داشت سه روز میگذرد که تو را نبوسیدم دلم شکست سرت را به روی نی دیدم ز بی قراری خواهر سه روز میگذرد از آن دو بوسهی آخر سه روز میگذرد چه داشت خانهی خولی که بین آن رفتی مگر عقیله نداری که با سنان رفتی زمانه بر دل زینب چقدر تنگ گرفت محل بوسهی من را چگونه سنگ گرفت دلم شکست سرت را به بام کوبیدند کنار نیزهی راس شما چه رقصیدند جانا ز روی نیزهی اعدا نگاه کن مانند تو عزیزدلم دل شکسته ام گر تو سرت به سنگ حرامی شکسته ای من هم سرم به چوبهی محمل شکسته ام گرچه جریحه دار شد اینجا غرور من امّا به خاطر تو خودم را نباختم در کوفه بیشتر دل من سوخت چون که من یک در میان اهالی آن را شناختم ***** بد گرفتار اهل آزارم سه اذان است بین بازارم قد پنجاه سال دیده شدم ***** میشه بهم بگی سپردی ام به کی محرمامو دیدم نیزه یکی یکی