و آفریده شدی و سرآمدت گفتند
حسین سیب سرخیپسندیدن7
بازدید3.6K
تو آفریده شدی و سرآمدت گفتند هزار مرتبه اَحسَن به ایزدت گفتند تو را به سمتِ زمین با نسیم آوردند تو آمدی و ملائک خوش آمدت گفتند نشاندهندهیِ معصومیِ قبیلهیِ توست اگر که قُبهیِ خَضرا به گنبدت گفتند تمامِ آلِ عبا «کُلُنا محمّد» بود تو عینِ نوری و در رفت و آمدت گفتند اگرچه یک نفری، جمعِ چهارده نفری تو را «محمّد و آلِ محمّدت» گفتند برایِ خَلق تو باید کنند تحسینت نشد مشاهده شصت و سه سال نفرینت از آن طرف، تو اگر نورِ آخرین هستی نوشتهاند از این سو، تو را نُخُستینت هزار و سیصد و هشتاد و چندمین سال است شدیم کوچهنشینت، شدیم مِسکینت شدیم ریزهخورِ سفرههایِ سیدیات گدایِ سفرهیِ هر سالِ چهارده سینَت تو آمدی که علی را فقط ببینی و بس ندادهاند به جز دیدهیِ خدا بینت یتیمِ مکهای اما بزرگِ دنیایی اگرچه خاکنشینی، همیشه بالایی مرا اُوِیس شدن در هوایِ تو کافیست اگرچه باز ندیدم، دعایِ تو کافیست همینکه بویِ تو را در مدینه حس کردم لبم رسید به خاکِ سرایِ تو کافیست چه حاجتی به پسر داری، ای بزرگِ قریش همینکه فاطمه داری، برایِ تو کافیست همینکه اولِ هر صبح پیشِ زهرایی برایِ روشنیِ لحظههایِ تو کافیست تو آن پیمبرِ دنبالهداری و بعدت اگر علیِ تو باشد به جایِ تو کافیست قسم به أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلٰهَ إِلَّا الله تو آمدی که بگویی عَلی وَلیُالله تو آمدی و ترحم شدند دخترها چقدر صاحبِ دختر شدند مادرها تو آمدی و رعیت، شکوهِ عبد گرفت بدین طریق چه آقا شدند نوکرها خدایِ خوب به جایِ خدایِ چوب نشست و با اذانِ تو بالا گرفت باورها بگو مدینهیِ علمی، علی درِ آن است بگو که واجبِ عینیست حرمتِ درها بریز شیرهیِ پیغمبری به کامِ حسین که از حسین بیاید علیِ اکبرها قسم به أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلٰهَ إِلَّا الله تو آمدی که بگویی عَلی وَلیُالله زمان گذشت، زمانِ ظهورِ دیگر شد «حُسِین مِنّی، اَنَا مِن حُسِین» اکبر شد هزار حضرتِ مریم، کنیزِ مادرِ توست تو را بس است همینکه بَتول، دخترِ توست به دخترانِ فلان و فلان نیازی نیست اگر خدیجهیِ والا مقام، همسرِ توست علی و فاطمه، دو رحمتِ خداوندی برایِ عالَمِ دنیا و صبحِ محشرِ توست به یک عُروجِ تو، جِبریل از نفس افتاد خبر نداشت که این تازه اوجِ یک پَرِ توست به عرش رفتی و ماندی در آن تَقَرُبِ مَحض خدا برابرِ تو یا علی برابرِ توست تو با علی جریانسازِ شیعهاید اما شناسنامهیِ شیعه به نامِ جعفرِ توست همیشه شکرِ چنین نعمتی رویِ لبِ ماست که جعفر ابن محمّد، رئیسِ مذهبِ ماست