تویی که دردامو نشد فراموشت
ابوذر بیوکافیپسندیدن1
بازدید300+
تویی که دردامو نشد فراموشت برگشتم و دیدم که بازِ آغوشت(۲) منم اونی که دیده دستِ، کرمِ تو رو به عینِ همه میدونن دل من، توی دستای حسینِ(۲) دل هر جاییِ من رو تو بیا و مال خودت کن حالا که رسیدم اینجا، دلمو برا خودت کن ای آرامش و صابون دلم این روزا تویی مهمون دلم.... یا نِعمَ الْحَبیب....