تویی قدر و تویی کوثر
محمد امینیپسندیدن1
بازدید41
تویی قدر و تویی کوثر تویی صدیقهی اطهر، مادر کتاب الله ذیل شرح اوصاف تو شد پر بار تو حسنایی، تو هلمایی، تو حورایی، تو زهرایی نباشد مضمونی به شیرینی این تکرار ای مادر دلیل خلقت نوری همانا سِر مستوری تو هستی معدن الرحمه تو هستی مخزنالاسرار (به پاس سالهایی که تو مهمان زمین بودی)۲ سزاوار است سجده بر قدمهای تو هجده بار (علی ابن ابی طالب به عالم فخر بفروشد)۲ که دارد همسری خوش فکر و خوش برخورد و خوش گفتار سراپا غرق اعجازی تو بیهمتا و ممتازی چه در سیرت، چه در فطرت چه در آئین، چه در کردار مراد آیهی اطعامی و از فرط انفاقت سه شب وامانده بود آری دهان سفرهی افطار (تو که هستی که حتی چادرت، ای دختر احمد )۲ مسلمان میکند جمع یهودی را پیمبر وار (چادرت را بتکان، روزی مارا بفرست) یقینا ذکر خیر مرتضی غیر از عبادت نیست تمام لحظههایت هست از یاد علی سرشار چه غم دارد علی، وقتی تو هستی مرد مِیدانش چه کم دارد علی وقتی تویی فرماندهی پیکار صلاح خطبهات در معرکه طوری قیامت کرد که جا دارد بخوانیمت فقط صدیقهی کرار جهادی داشتی از جنس تمیین تا بفهمانی علی باید شود خطکش علی باید شود معیار به شوق بندگی آداب خدمت را میآموزند کنیزان تو از فضه، غلامان تو از عمار به انصار تو کردند اقتدار ای یاور مظلوم سلیمانی، سلامی، باقری، سید حسن، سنوار (چه شبهایی که در محراب پایت ورم کرده)۲ چه شبهایی که بر سجاده بودی تا سحر بیدار **** چهل تا بی حیا، بی خبر از خدا یه عده بی حیا، یه شهر بی حیا، بیخبر از خدا میزدنت چرا، چرا، چرا؟ یه نانجیبِ پست، حرمتشو شکست زهرا به خون نشست چرا چرا چرا؟ من صف اول هر غزوه به میدان رفتم ولی اندازه تو زخم ندارم به تنم کسی از حال و روزت جز خودت چیزی نمیداند چه آمد بر سرت ای حوری بین در و دیوار نشسته ردی از ظلم سقیفه زیره چشمانت نشسته خاکی از کوچه به روی چادرت