توکه نقاب میبندی
محمدحسین حدادیانپسندیدن70
بازدید16.4K
تو که نقاب میبندی دو صد حکایت دارد فقط همان چشمانت نماز وحشت دارد دشمن جلو آمد و نگاهش کردی یک پلک زدی خلع سلاحش کردی او که یل شامی عرب بود چه شد؟ این گونه حقیر و سیاهش کردی؟ جانم به تو ای سقا بی تیغ و سپر حتی با لشکری از اعدا میجنگی فتنه همه از شامه لعنت به امان نامه بستی به سر عمامه میجنگی ای قمر بنی هاشم دلیر آل هاشم رشیدی و کراری جنم، جلال، جرات از جناب حیدر داری چشمان تو را حضرت دریا خواندند صفین تو را محشر کبری خواندند جانانه ترین عهد اخوت ها را تیغ تو و ذوالفقار مولا خواندند ای حیدر در حیدر جنگیدی و یک لشکر یاد علی و خیبر افتادند پایین مرو از مرکب میلرزه عدو از تب یاد علی و مرهب افتادند ای قمر بنی هاشم زن اگه عقیله هاشمیه رفته به علی پرجلوه علی خطبه میخونه و غوغا میکنه هم شان علی با لحن علی اگه میدون میرفت این زن بود همرزم علی با عزم علی معجرش بام علی هر قدم گام علی میجوشه تو رگش غیرت اسلام علی فریادش به جهان میوزه رخت عزا باید خراب شه مأذنه بی نام علی علمدار زینب یاور و یار زینب اباالفضل در وقت پیکار زینب جهل منزل شد خط نگهدار زینب بنازم بر شاه دخت کرار زینب