توان گریه کردن را ندارد چشم های من
سیدرضا نریمانیپسندیدن2
بازدید400+
توانِ گریه کردن را ندارد چشمهای من چه آمد بر سرِ یعقوب تو از ناتوانیها به صرفِ چند قطره اشک روضه میزبانم باش هنوز از دل نرفته لذّت آن میهمانیها غبار معصیت آیینهام را وِل نخواهد کرد گرفتارم، گرفتارِ همین خانهتکانیها گنهکارم ولی امیدوارم تا تو را دارم رساندی خویش را هنگامهی پادرمیانیها کسی غیر از تو این دیوانه را درکش نخواهد کرد فدای حُسنظنِ تو تمامِ بدگمانیها به قربان قدمهایت، منم خاکِ کفِ پایت دلت را گرم خواهم کرد با شیرینزبانیها دَمِ پیری سرم دستی بکش سرزنده خواهم شد کنار تو میافتم باز هم یاد جوانیها