تن من را به هوای تو شدن ریخته اند
حاج منصور ارضیپسندیدن3
بازدید1.4K
تَنِ من را به هوایِ تو شدن ریختهاند علی و فاطمه در این دو بدن ریختهاند جلوهیِ واحده را بینِ دو تَن ریختهاند این حسین است كه در قالبِ من ریختهاند ما دوتا آینهیِ روبهرویِ یكدگریم محوِ خویشیم اگر محوِ رویِ یكدگریم ای به قربانِ تو و پیكرِ تو پیكرها ای به قربانِ مویِ خاكیِ تو معجرها امر كن تا كه بیفتند به پایت سرها آه، در گریه نبینند تو را خواهرها از چه «یا فاطمه، یا فاطمه» بر لب داری؟! مگر از یادِ تو رفته است كه زینب داری؟! حاضرم دست به گیسو بزنم، رد نكنی خیمه را با مژه جارو بزنم، رد نكنی حرفی از سینه و پهلو بزنم، رد نكنی شده یكبار به تو رو بزنم، رد نكنی تَنِ تو گر كه بیفتد، تَنِ من میافتد تو اگر جان بدهی، گردنِ من میافتد دلم آشفته و حیران شد و حرفی نزدم نوبتِ رفتنِ یاران شد و حرفی نزدم اكبرت راهیِ میدان شد و حرفی نزدم در حرم تشنه فراوان شد و حرفی نزدم بگذار این پسران نیز، به دردی بخورند این دوتا شیرِ جوان نیز، به دردی بخورند نذرِ خونین جگرت، باد جگر داشتنم سپرِ سینهیِ تو، سینه سپر داشتنم خاكِ پایِ پسرانِ تو، پسر داشتنم سر به زیرم مكن ای شاه، به سَر داشتنم سَر كه زیرِ قَدَمِ یار نباشد، سَر نیست خواهرت گر كه فدایت نشود، خواهر نیست