تشنهای ای وای از جیگرت
سید امیر حسینیپسندیدن27
بازدید1.9K
تشنهای ای وای از جیگرت هلهله میکنن دور و بَرِت لبای خشکت روضه میخونه جَدِّ غریبم چی اومد به سرت شاه دور از وطن، اَلسَّلامُ عَلیک کشتهی بی کفن، اَلسَّلامُ عَلیک دوره کرده بودن و تو قتلگاه با حوصله، کشتن جَدِّ مارو این ور عمه جانِ ما جون به لبو آتیش زدن، اون ور خیمهها رو دور دیدن چشمِ علمدارو نگم حکایتِ، اسارتِ زنارو دخترِ حیدر و اسارت یه مشت حَرومی و جسارت رقیه و کابوسِ غارت ****** جون به لبم بَسِّه دیگه بابا عروسکم سوخته دیگه حالا دلم میخواد الان پیشم باشی خلوتِ دختر بابایی تنها بمیره دخترت، بابای تشنه لب بُریده حَنجرت، بابای تشنه لب شنیدم رفتی تنورِ خولی و سوخته موهات، بابای شهیدم به خدا یه تارِ موی سوختهاتو من به همه، دنیاشون نمیدم خدا مرگم بده تو کجا آخه تشتِ طلا، اونجا بود خَمیدم خوب شدش نبودی و ندیدی که آدم بدا، خندیدن به ماها ماها رو بسته بودن به همدیگه صبح تا غروب، از بازار تا اینجا خرابه نشین شده فرشتهی تو غصههات، خوابیده رو خاکا عمه جای همه کتک خورد هزار دفعه زنده شد و مُرد وقتی که دید پیرهنت رو برد سر پیراهنت، پیرم کردن از زندگی، سیرم کردن