ترسی از فقر ندارند گدایان کریم
سید مجید بنی فاطمهپسندیدن34
بازدید17.2K
ترسی از فقر ندارند گدایانِ کریم دست خالی نروند از درِ احسان کریم حاجت خواسته را چند برابر داده است طیّبالله به این لطف دو چندانِ کریم کاظمینی نشدیم و دلمان هم پُر بود بار بستیم سوی شاه خراسان کریم بینیاز از همهام تا که رضا را دارم به قسمهای خداوند به قرآن کریم طلب رزق نکردیم زِ دربار کسی نان هر سفره حرام است مگر نان کریم هر کسی وقت مناجات ضریحی دارد دست ما نیز رسیده است به دامان کریم ناامیدم مکنید از کرمش فرض کنید باز بَدکارهای امشب شده مهمان کریم سپر درد و بلایش نشدیم و دیدیم سپر درد و بلای همه شد جانِ کریم ظاهرش فقر ولی باطن او عین غناست ترسی از فقر ندارند گدایان کریم **** مثل یک تکّه عبا روی زمین است تنشان اِنقَدَر حال ندارد که نیفتد بدنش جابهجا گر نشود سلسله، بد میچسبد آنچنانی که محال است دگر وا شدنش نفسش وقت مناجات چه اعجازی داشت زن بَدکاره به یکباره عوض شد سخنش آه! مانند گلیمی چقَدَر پا خورده بیسبب نیست اگر پاره شده پیروهنش از کلیمُاللَّهیِ حضرتِ ما کم نشود گر چه هر دفعه بیاید بزند بر دهنش **** از آتشِ دلِ من صحبتی نکن نامرد سکوتِ صبر مرا غیرتی نکن نامرد بزن تمام تنم را کبود کن اما به نام فاطمه بیحرمتی نکن نامرد