تا که حیرت زده در دشت
حمید علیمیپسندیدن18
بازدید4.6K
تا که حیرتزده در دشت دو دستت دیدم گفتم از یوسف من یک اثری پیدا شد صوت اَدرِکنیِ تو گم شده در هلهلهها این چه شوریست که در لشگریان پیدا شد تا که دیدم بدنت را، کمرم تیر کشید خیز از جا و ببین پشت حسینت تا شد صورت تو اثر از چادر خاکی دارد گوئیا سجدهی تو بر قدم زهرا شد حالا که میری یه وقت دیر نکنی جلوی خیمه منو پیر نکنی من به تو تکيه زدم، با رفتنت کوه من، من و زمينگير نکنى تا بشى، تا بشم چه فايده؟ سير بشيم تنها بشيم چه فايده؟ اگه صدتا صدتا مشک آب بيارى ولى بىسقّا بشيم چه فايده؟ همه از دست تو آبرو میخوان خاک پاهات و برا وضو میخوان اگه آب نشد نشد، پاشو بيا بچهها آب نمیخوان عمو میخوان يه تار موت و به دنيا نميدن چشمات و به صدتا دريا نميدن به تو قول ميدم تموم دخترام بميرن معجر به اينها نميدن به سرت عمود آهنين زدن قد و بالای تو بهم زدن چهار هزار کمون بدست يکى يکى اومدن تیر به پیکرت زدن واویلتا واویلتا... سقّای دشت کربلا اباالفضل دستش، شده از تن جدا اباالفضل اباالفضل