نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

تا ز كف داد جان جولان را دوره كردند فخر دوران را می رسد بر تنش ز هر تكبیر تیر با نیزه سنگ با شمشیر روی هر عضو او هزاران تیر خورد اما یكی نمی شد سیر شك ندارم جبین او كه شكست چشم خود را خدای او هم بست بر سرم خاك شاه بر خاك است غرق در خاك و خون تنی پاك است به خدا این عزیز افلاك است كه تن پاك او پر از چاك است این چه شرحیست خاك بر دهنم كاش صحت نداشت این سخنم وای بر من كه خواهرش هم بود خواهرش بود مادرش هم بود غیر از آن ها برادرش هم بود پدرش جدّ اطهرش هم بود بس كه گفت العطش عطش كردند شمر آمد تمام غش كردند سنگ آمد به جنگ آیینه سنگ و آیینه خصم دیرینه داشت از بس به سینه اش كینه سنگ دل پا گذاشت بر سینه خنجرش را گذاشت بر حنجر حنجر عشق كی برد خنجر آنكه ننگ ابد برایش ماند آنكه شیطان برادرش می خواند شمر پستی كه عرش را لرزاند جسم پاك حسین برگرداند پیش چشمان اشك ریز خدا سر برید از تن عزیز خدا سر او را كه بُرد مظهر ظلم نام ها خوانده شد ز دفتر ظلم تن مظلوم ماند و لشگر ظلم اول غارت است و آخر ظلم لشگری گرگ و یوسفی بی سر هركه زد هرچه داشت بر پیكر هركسی خسته می شد از زدنش می ربود آنچه می شد از بدنش این یكی برد جوشنش ز تنش دیگری برد كهنه پیرهنش سنگ ها را كه بر جنازه زدند تازه بر اسب نعل تازه زدند پیشتر از بریدن سر او بیشتر از شرار پیكر او می زد آتش به جان خواهر او ناله ی جان خراش مادر او چون عزادار هر دو دلبر بود ذكر مادر غریب مادر بود زینب آن بی مثال در آفاق قبله ی عشق و قبله ی عشاق رفته از خویش و مرگ را مشتاق به خود آمد ز اولین شلاق جنگ او گشت خود به خود آغاز یا علی گفت و عشق شد آغاز تقصیر من است زیر و رویت كردند ای كاش گلوت را نمی بوسیدم
هنوز نظری ثبت نشده