تا به کی از سخن عشق گریزان باشم
حاج جواد حیدریپسندیدن8
بازدید1.6K
تا به کی از سخن عشق گریزان باشم؟ از تو ننویسم و هر بار پشیمان باشم؟ پاک کردی عرق شرم ز پیشانی مست پس روا نیست من این گونه پریشان باشم کیمیا خاک کف پای غلامان شماست کیمیایی بده تا «جابر حیّان» باشم نمی از چشمهی «توحید مُفَضّل» کافیست تا به چشمان تو یک عمر مسلمان باشم جای این بیت برایت حرمی میسازم تا در آیینهی ایوان تو حیران باشم حرف آینه و ایوان شد و دلتنگ شدم کاش میشد حرم شاه خراسان باشم صبح صادق ندمد، تا شب یلدا نرود کاش در صبح ظهور آینه گردان باشم شأنش برای دشمنانش پنهان نیست در کفر جایی هم برای رد قرآن نیست فردای محشر دائماً سر در گریبان است هر کس از داغ او پاره کرده گریبان از دولت چشمان او یک عمر نان خوردم گرچه بیابان قدردان لطف باران نیست از آتش افتاده بر در میشود فهمید دیگر کسی در شهر پیغمبر مسلمان نیست این پیرمرد سالخورده احترامش کو این روضهخوان کربلا را غصهی جان نیست با دست بسته در پی مرکب روان گشتن حتی برای یک جوان هم آسان نیست او میدود اما نه گودال است در راهش او میرود اما دیگر زلفش پریشان نیست شیخ الائمه بیعبا رفته است واویلا نه عمامهای نه عبایی حسین جان...