تا آفتاب روز جمل آشکار شد
محمدحسین حدادیانپسندیدن43
بازدید5K
(تا آفتاب روز جمل آشکار شد)3 (تیغ حسن برندهتر از ذوالفقار شد)2 تا آفتاب روز جمل آشکار شد تیغ حسن برندهتر از ذوالفقار شد سربند یا علی به سرش بست مجتبی با ذکر فاطمه به روی زین سوار شد (فریاد زد انا بنُ علی فاتح حُنین)2 (فریاد یک سپاه، فرار الفرار شد)2 (با هیبتی تمام به اسبش نهیب زد)2 یک لشگر از یسار و یمین تار و مار شد (تیغی به دست و پای شتر زد که ناگهان)2 فتنهگر جمل به زمین خورد و خوار شد (فرزند آفتاب به جز این نمیشود)2 (شاگرد بوتراب به جز این نمیشود)2 ای آفتاب روشن شبهای فاطمه گیسوکمند خوش قد و بالای فاطمه تو آمدی و حیدر کرّار شد پدر (خنده نشست بر روی لبهای فاطمه)2 (دردانه نبی، پسر ارشد علی)2 (عشق حسین، یوسف زیبای فاطمه)2 ای همره همیشگی مادرت فقط تنها تویی تو محرم غمهای فاطمه با ما بگو چه کرد عدو بین کوچهها شیواترین جواب معمای فاطمه (دستی میان کوچه غرور تو را شکست)2 (نامرد بیهوا زد و مادر زمین نشست)2 (غریب بن غریب)5