تا آخرین ستاره ی شب را شمرده است
حاج محمود کریمیپسندیدن7
بازدید1.6K
تا آخرین ستاره ی شب را شمرده است اما سه شب گذشته و خوابش نبرده است دست پدر نبود اگر بالشی نداشت سر را به خشت های خرابه سپرده است اصلا برای پلک زدن هم، توان نداشت حتی نداشت باور اینکه، نمرده است جا باز کرده حلقه ی زنجیرهای سرخ از بسکه زخمهای تنش را فشرده است با یاد زجر نبض دلش تند می زند یعنی تمامی بدنش زخم خورده است با آستین پاره، سرش را گرفت و گفت عمه بگو، که روسری ام را که برده است تا آخرین ستاره ی شب را شمرده است حالا سه شب گذشته و خوابش نبرده است