تار و پودم، حاصلم، معیارِ ایمانم حسن
جواد مقدمپسندیدن21
بازدید1.7K
تار و پودم حاصلم معیار ایمانم حسن امر امرِ توست آقا من به فرمانم حسن حیف از عمری که در راه گدایی نگذرد دل به هرکس غیر تو دادم، پشیمانم حسن چهاردهقرن است پای سفرهات نان میخوریم تا ابد از سفرهداریِ تو حیرانم حسن هرکجا نام تو آمد مادرت لبخند زد پس به إذنِ مادرت میگویم: ای جانم حسن یک نگاهت سربهراهم کرده ای بابُ الکَرَم من به لطفِ نام زیبایت مسلمانم حسن رزقِ من افتاده امشب دست آقازادهات اینچنین در خانهی لطفِ تو مهمانم حسن رو به هرکس میزنم آخر خرابم میکند آخرِ سَر باز دست توست درمانم حسن ای که حتّی سایهبانی هم نداری بر سرت سالها در حسرت قبری چراغانم حسن داغها دیدی میان کوچهها آقای من من برای خونِ دلهای تو گریانم حسن اینکه با چشمت چهها دیدی نمیداند کسی هر کجا حرفیست از کوچه پریشانم حسن