نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

لیلا شدی مجنون شدم اندازهی یک عمر، این یه ماهه غم دیدم امسال جای خندهام با بغض باریدم سالِ جدید آمد، مرا تحویل میگیری آشفته احوالِ غریبستانِ تبعیدم لیلا شدی مجنون شدم، مجنونِ لیلایم تو استوارِ سروی و من لرزهی بیدم یک سال بذر آه میکارم به دِینِ اشک طوفان درو کردم، سر سالی بلا چیدم خیلی شبیه دخترانِ زیر آوارم در بینِ تاریکیام و دنبال خورشیدم هر گوشهی شهرم شبیه کربلا خالیست این چند وقته هر شبش با روضه خوابیدم السلام ای سرِ صد چاکِ مصیبت دیده ای که بر گریهی تو شمر و سنان خندیده تشنه بودی و فقط نیزه به خوردت دادند (ریخته خونِ رگت، روی لبِ خشکیده)۲ حسین...
هنوز نظری ثبت نشده