بی پناه
مهدی رسولیپسندیدن1.8K
بازدید182K
من اومدم بگم فقط که یجوری شرمندهام ازت که چیزی برا گفتن ندارم ردَم کنی تمومه کارم فقط بزار به حالِ زارم یکم ببارم میبینی بی تو کم آوردم هر جا پیشم تو بودی بردم تو این شلوغیا خودم رو، به تو سپردم کاشکی کمک کنی که نیمه جونم کاش همیشه با یادِ تو بمونم کاش یه نماز پشتِ سرت بخونم حال دلم رسید به جایی که انگاری میاد صدایی صدای فاطمه است که داره کنارِ مشکِ پاره پاره رو زخمِ صورت اباالفضل به گریههاش مرهم میذاره چه بی قراره فاطمه زخماشو میبنده دشمن به گریههاش میخنده تیکههای تنش بمیرم به مویی بنده حالا یکی عمود به دست رسیده یکی میگه که دستاشو بریده حرمله باز کمونشو کشیده