بینیاز از عبد بیمقدار میخواهی چرا
سیدرضا نریمانیپسندیدن14
بازدید1.7K
بی نیازا، عبد بیمقدار میخواهی چکار بندهای که نیست توبه کار میخواهی چکار در میان دردها، درد مرا یادت نرفت نیمهی شب اینهمه بیمار میخواهی چکار ای رفیق نارفیقان دست من را هم بگیر تو خودت گفتی بیا، اصرار میخواهی چکار داد و قال این گنهکار از سر بیچارگی است ورشکسته بر سر بازار میخواهی چکار تو همانی که همان اول مرا بخشیدهای من همان شرمندهام، اقرار میخواهی چکار می خری هربار، یکبار آبرویم را ببر جنس بُنجل در ته انبار میخواهی چکار من که گفتم از علی خیلی خجالت میکشم برگهای از حیدر کرار میخواهی چکار بوی خوش دارند اینجا گریهکنهای حسین در میان این همه گل، خار میخواهی چکار حاجتم را هم ندادی کربلایم را بده اینهمه تاخیر را این بار میخواهی چکار عاشقان کوی جانان بیقرار زینبند گفت عزیزم بین کوفه یار میخواهی چکار کاش بر میداشتم جوشن بجای پیرهن پیرهن بین سگان هار میخواهی چکار گیرم اصلاً دوست داری بر سر نیزه روی دخترت را در صف انظار میخواهی چکار