نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

بیمهابا جرعهای در کف گرفت چون به خویش آمد دمی گفت ای شگفت آبُ نوشم من زهی شرط وفا تشنه لب در خیمه سبط مصطفی دورُ دار ای آبُ لب را از لبم تا نجوشد آب دریا از کفم دورُدار ای آبُ دامن از کفم تا نسوزد ماهيانت از تفم
هنوز نظری ثبت نشده