بیزره آمدهای و کفنت را بردند
سیدرضا نریمانیپسندیدن15
بازدید1000+
بیزره آمدهای و کفنت را بردند با سرِ نیزه تمام بدنت را بردند پسرِ شیرِ جمل وقتِ تلافیشان شد پسران با پدران پیراهنت را بردند سیزده جامِ عسل از چه زِ هم پاشیدی؟ از چه رو این همه شهدِ سخنت را بردند؟ استخوانهای تو را نرم نمودند اول بعد با چکمه تمام دهنت را بردند دست و پا میزدی و دیر رسیدم ای وای با سُمِ اسب بقایای تنت را بردند **** بردنت تا دَم خیمه چقدَر سخت شده باورم نیست چرا همقد سقّا شدهای علیاکبر که جوشن داشت آن شد تو که جوشن نداری وای بر من! **** غریباً وحیداً فریدا میگفت خنجرش دیر بُریدا غریباً وحیداً فریدا میگفت موتو خیلی کشیدا غریباً وحیداً فریدا میگفت شمر رو سینهت پریدا غریباً وحیداً فریدا میگفت زینب از خیمه دیدا والّا وقاحت داره خیمه نرید برادرم رو خیمه غیرت داره صَلَّی اللهُ علیک یا عطشان مقتل میگه افتادی آقاجان مقتل میگه از مادر آب خواستی آقا بردند پیرهنت رو راستی مقتل میگه هِی زیر و روت کردن خواهرت به نفس نفس افتاد خیمه دست شمر و شبث افتاد