نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

بی تو دلم آشوبه و قلبم برات می کوبه و نیستی و گریونه چشام عمرم گذشت در انتظار اشکم نمی آید به کار این زندگی سخته برام سرگشته و زارم نمی آیی به دیدارم یابن فاطمه تا کِی بدون تو بگیرم هی نشون تو یابن فاطمه من آرزویت را به گورم میبرم هرگز جدایی ها نمیشد باورم کاشکی ببینم ای تمام آرزو روی تو رو تو لحظه های آخرم یابن الحسن روحی فداک متی ترانا و نراک غرق گناهم ای عزیز گم کرده راهم ای عزیز تنها امید من تویی برگرد و آزادم نما از بند این جرم و خطا صبح امید من تویی یک گوشه ی چشمی به این دل خسته هم رحمی یابن فاطمه واسم دعایی کن دل من را خدایی کن یابن فاطمه آغوشتو وا کن که آقا اومدم با دست خالی چون گداها اومدم دست خودم نیست این همه آشفتگی من از ازل عاشق به دنیا اومدم یابن الحسن روحی فداک متی ترانا و نراک
هنوز نظری ثبت نشده