نصب اپلیکیشن نوا
تصویر حاج مجتبی روشن روان - بینِ میدون ببین، قرصِ ماه اومده

بینِ میدون ببین، قرصِ ماه اومده

[ حاج مجتبی روشن روان ]
بینِ میدون ببین، قرصِ ماه اومده
یادگارِ حسن، عبدالله اومده

به‌جای مجتبیٰ، سراسیمه رسید
میونِ قتلگاه، عمو رو تا که دید

زمین می‌خورد و باز، پا میشد می‌دوید
دمِ آخر شد و از دل یه ناله کشید

دست از سرش بردار، عموم خسته‌‌ست
پاهاتو از پیکرش بردار
گلوش خشکه، خنجر رو از حنجرش بردار
دست از سرش بردار

(عجب برو بیایی، چه عطرِ آشنایی
یه ناله‌ای صدایی، تا که بفهمم کجایی...)
****
عمّه می‌زد صدا، هول شدم
آسمون شد سیاه، هول شدم
اومدم رو زمین، دیدمت
می‌زدی دست و پا، هول شدم

تو خیمه جون به سر شدم
عمّه نمی‌ذاشت بیام اومدم

به دریای خطر زدم
مثل عمو جنگیدن بلدم

(عجب برو بیایی، چه عطرِ آشنایی
یه ناله‌ای صدایی، تا که بفهمم کجایی...)
****
چه خبره توی میدون
وسطِ اون تیر بارون
میونِ اون همه ظلمت
داری می‌تابی عموجون

همه دست به دستِ هم دادند
که بکوبنت زمین ولی
تو زمین نمی‌خوری آخه
خدا با توئه ابوعلی

تو ذکرِ خدایی و فراموش نمی‌شی
تو نورِ خدا هستی و خاموش نمی‌شی

پایان نداری و سرآغاز می‌مونی
تو پرچمِ حقی و سرافراز می‌مونی

(ابی‌عبدالله، ابی‌عبدالله...)
****
زنده شد قتلگاه، باز یادِ مادرت
دستِ من ای عمو، قربونِ پیکرت

مثل عباسِ تو شده دستم جدا
تو رو دیدم عمو، به زیرِ دست و پا

چه کردند با تنت، پُر از زخمی چرا
شبیه مادرت، تو رو زد بی‌هوا

خشکه لبات، دیدم 
دمِ آخر بابامو توی چشات دیدم
به فکرِ خیمه بودی
تو گریه‌هات دیدم
به فکر خیمه بودی

(عجب برو بیایی، چه عطرِ آشنایی
یه ناله‌ای صدایی، تا که بفهمم کجایی...)
****
تو مقتل سینه‌ می‌زنم
واسه دوباره یتیم شدنم
باید این سَدّو بشکنم
بت‌شکنم زاده‌ی حسنم

مثل غروبِ‌ خورشید
پنهون تو نیزه‌هایی
به قلبِ من نظر کن
تا که بفهمم کجایی

چشمم از سیلِ خون، درد گرفت
قلبِ هفت آسمون، درد گرفت
حرمله اومد و تیر زد و
سینه‌ی هر دومون، درد گرفت

(ابی‌عبدالله، ابی‌عبدالله...)

نظرات

0

پس از بررسی نمایش داده می‌شود

هنوز نظری ثبت نشده

  • مداحی
  • منبر
  • قرآن
  • ذاکران
  • پروفایل