بین عشّاقِ تو ای دوست گرفتار منم
سیدرضا نریمانیپسندیدن16
بازدید3.1K
بین عشّاقِ تو ای دوست گرفتار منم ناز کن هر چه دلَت خداست، خریدار منم بعدِ یک عمر گداییِ درِ خانهی تو باز گم کرده رَهِ خانهی دلدار، منم ای طبیبی که فقط آمدنَت هست دوا پِیِ درمانِ دلم باش که بیمار منم دست بردار از این غیبتِ جانسوز آقا بس کن این فاصله را تشنهی دیدار منم منِ غفلتزده عمرم به تباهی طی شد باورم گشته در این دایره سربار منم به تو محتاجترَم از نفَسَم، کاری کن بیکَلافآمدهای بَر سرِ بازار منم آه آقا چه کنم با همه اعمالِ بدم؟! روسیاهی که خودش میکند اِقرار منم تو دعا کن که مگر خوب شود حال دلم آنکه از بَهر دعا هست سزاوار منم واژهها دست به دامانِ شما آوردم شاعری سوخته در حسرتِ دیدار منم ***** بگیر تُو دستِت سَر و سامونَمو رها نکُن حالِ پریشونَمو فدات بشم، فقط یه بار نگاهم کن منم وسط میذارم این جونَمو من نمیخوام وصلهی ناجور بشم با کارام از تو انقدَر دور بشم اگه قراره که روتو نبینم بهتره از همین الان کور بشم نذار که تا ابد خِجِل بمونم با پای لَنگم توی گِل بمونم بذار سرَم رو زیر پات بذارم نذار که آرزو به دل بمونم بَرام همینکه روضهخونم بسه همینکه گریهکن بمونم بسه همینکه یک بار تا میگم حسینجان مادرِت از عرش بگه جونم بسه میگن که هر هفته شبِ جمعهها روضه به پا میکُنه تُو کربلا تُو قتلگاه میگه غریبِ مادر بمیره مادر که سرِت شد جدا ***** حسینم ای بیسر حسین عریانپیکر تو رو تشنه کُشتن بمیرم ای مادر بُرید و بُریدم، دَوید و دَویدم سرَت را سرِ نیزه دیدم قَتَلوکَ بُنَیَّ، ذَبَحوکَ بُنَیَّ بُنَیَّ... حسینجان... ***** حسینجان به یاد لبِت یک شبَم خوابِ راحت نداشتم کنار تنِ بیسرِت کاسهی آب گذاشتم حسینجان حسینجان تو بودی و گودال و ریگ و تنِت زیر نیزه خداحافظی کردی با زینبِت زیر نیزه حسینجان صدا میزدم مادرت رو، یا مظلوم به دامن بگیره سرِت رو، یا مظلوم ... حسینجان تا حالا از این خونواده زنی رو نبردن اسارت الهی میمُردم نمیدیدم اونقدر جسارت به آتیش کِشیدن حرَم رو، یا مظلوم نبودی شکستن سرَم رو، یا مظلوم ... خبر آن نیست که اموال به غارت رفته خبر آن است که زینب به اسارت رفته