نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

بین خانه، بستر بیمار میبینم هنوز مادرم را بین آن، تبدار میبینم هنوز لختهخونهایم به روی تشت میریزد ولی لختهخون روی در و دیوار میبینم هنوز دوستم دارند امّا پشت پایم میزنند من علی را بیکس و بییار میبینم هنوز در غریبی خودم هر وقت خلوت میکنم مرتضی را بین گیر و دار میبینم هنوز روضهی ششماههی ما، بین دیوار و در است در گلوی اصغری، مسمار میبینم هنوز کوچه، تنگ و راه، تنگ و سینه، سنگ و دست، سنگ رفتن از آن کوچه را دشوار میبینم هنوز بعد از آن سیلی که در کوچه به روی یاس خورد هرکجا یادش میفتم، تار میبینم هنوز بغض کردم تا مغیره بر سر منبر نشست این چهلساله به چشمم، خار میبینم هنوز از همان روزی که مادر بود بین ازدحام خواهرم را در دل بازار میبینم هنوز
هنوز نظری ثبت نشده