بین بستر، دلشکسته
حاج محمدرضا طاهریپسندیدن22
بازدید8.1K
بین بستر، دلشکسته روحِ هستی دیده بسته غرقِ ناله در برِ او فاطمه دلخون نشسته میزند بر سینه و سر بهرِ بابا، غم نصیب است زیر لب دارد دعایی خسته در امً یُّجیب است در برِ چشمانِ بابا ریزد از دیده ستاره کَشتی عمرِ پیمبر گیرد از ساحل کناره گه بههوش آید، خدایا گه دو چشمش را گشاید سویِ زهرا، سویِ مولا او نظاره مینماید با نگاهِ بیفروغش خستهدل دارد پیامی با تمامِ هستی خود فاطمه، دارد کلامی گریه بس کن در کنارم غم مخور، ای دخترِ من سوی داور رهسپارم نور چشمانِ تَرِ من (فاطمه جان) 4 *** بعدِ بابا در رهِ حق میشوی حامی مولا اولین کس، ای عزیزم میشوی مُلحق به بابا بعد بابا، دختر من حرمتت گردد شکسته خود به ببینی با دو چشمت دستِ حق، با دستِ بسته دود و آتش، درب و دیوار باغِ یاسِ ارغوانی فوجِ گلچین، موجِ غربت غنچه پرپر، گلخزانی ***