نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

دستهگلهاتو آوردم خیمه ولی پژمرده دیگه تو هم مثل من شدی خواهر یه جوونمُرده اشک من واسهت خبر آورده همیشه توی تنهایی، یه نفر بوده اونم نیست مثل داغ علیاکبر، دیگه دستی رُو شونهم نیست (بیا علمدارم، زینب تشییع جنازه داره خیمهی دارُالحرب، مهمونهای تازه داره) ٢ زینب، یا زینب ... نمیتونم ببینم اشکاتو توی اون حالت سر بریدهشونه رُو نیزه بغل ناقهت اون همه داغ و این همه طاقت خوبه دیگه نمیبینن که تو راهیِ مقتل شی دَمِ دروازهی ساعات دو سه روزی معطل شی خوبه نمیبینن، مسیری و دست و طناب رو خوبه نمیبینن، زینب و مجلس شراب رو خوبه نمیبینن، نامحرمی گرم تماشاست مادرشون زینب، تُو بازار بردهفروشاست زینب، یا زینب ...
هنوز نظری ثبت نشده