بیا با من همسخن باش امشبو
حسن حسینخانیپسندیدن5
بازدید6K
بیا با من همسخن باش امشبو یا عقیق این یمن باش امشبو خیلی دلشوره دارم حسین بیا مهمون خیمه من باش امشبو میخوام امشبو یه كم گریه كنیم بیا تو آغوش هم گریه كنیم بیا امشب تا سحر حرف بزنیم خاطرههامو بگم گریه كنیم؟ یادته بوسه به چشمات میزدم تسبیحامو من با دستات میزدم نذاشتم كم بشه یه مو از سرت یادته شونه به موهات میزدم سر روی پرت میذاشتم یادته لب رو حنجرت میذاشتم یادته شب به شب به جای زهرا مادرم آب بالا سرت میذاشتم یادته یادته شب عروسی كردنم زنجیر انداختی به دور گردنم یادته بعد سه روز ندیدنت لرزه افتاد به تموم بدنم یادته بالم شدی پرم شدی مهمون این چشای ترم شدی زیر آفتاب بودم و تو اومدی یادته سایبون سرم شدی هم واست برادری كردم حسین هم یه عمری خواهری كردم حسین از غم تو موی من سفید شده من واسه تو مادری كردم حسین آه نرو گریه نرو ناله نرو رفیق پنجاه و چند ساله نرو فردا هرجا كه میخوای بری برو ولی اون طرف كه گوداله نرو برو یه جا، جای افتادن باشه یه جایی كه پیش چشم من باشه برو جایی كه شلوغ نشه سرت جا برای دست و پا زدن باشه من چه با خیمهء بیقرار كنم فردا دلواپسیمو چیكار كنم فردا كه خیمهها آتیش میگیره بمونم تو خیمه یا فرار كنم ترسم اینه دست و پاتو بشكنن یا با نیزه دندههاتو بشكنن ترسم اینه پیش چشم دخترت زیر چكمه دندوناتو بشكنن چرا به این حرفا دامن میزنم چرا حرفای نموندن میزنم به دلم بد افتاده غصه نخور اصلا این حرفا چیه من میزنم خاك تو چشمات نره قربونت برم چیزی تو پات نره قربونت برم شبه، تاریكه، مواظب باش حسین خار تو دستات نره قربونت برم ***