بیا که دیگه کارم تمومه برس به دادم
مجتبی رمضانیپسندیدن17
بازدید2.3K
بیا که دیگه کارم تمومه برس به دادم بیا که میخوام تو رو ببینم تا جون ندادم فدای درد و غصّههات عمو جونم شدم شهید کربلات عمو جونم بیا یتیمنوازی کن آخرین بار بگیر سر منو رو پات عمو جونم هر چی از بچگی به یاد میآرم چون تو بودی همیشه در کنارم حس نکردم که من بابا ندارم وقت مرگم آقایی کن پیشم باش و بابایی کن با نیزههاشون برای قاسم رکاب گرفتن از این گل خشک با سُمّ مرکب گلاب گرفتن بیا و قاسم رو ببین رو زمینه نفس بیرون نمیآد از توی سینه یه جوری له شده تنم که یه لحظه نگام کنی دلت میره تو مدینه استخونام شکسته مثل زهرا صورتم مونده زیر دستوپاها دستوپا میزنم رو خاک صحرا جای نعل روی ابرو خورده نیزه توی پهلوم به حالم ببار و ببین روزگارو نکُش ذوالفقارو نرو فاطمه تو تنهام نذار و نرو فاطمه پر از زخمه پهلوت در افتاده بود روت رسید کار به تابوت نرو فاطمه همه مات و مبهوت نرو فاطمه خونهی سوخته تکیه به دیوار زدی با شونهی سوخته روی کبود بدتره یا گونهی سوخته شونهی سوخته یه شهرو امامش نکردن سلامش عدو با غلامش تو رو میزدن با تیغ و نیامش تو رو میزدن تو جون میدی از درد میگفتم که برگرد مغیره کمک کرد تو رو میزدن دیدم چل تا نامرد تو رو میزدن