بیابان بلا آیینه محشر
سید مجید بنی فاطمهپسندیدن4
بازدید2K
بیابان بلا آیینه محشر و صحرا غرق خون پاک اصحاب است نگاه خیمه بیتاب است دو عالم در طواف روی ارباب است که ناگه از دل خیمه جهانآرای یلی آمد، به نام حیدر کرار، علی بن حسین بن علی آمد(۲) قد رعنا علی اکبر خود مولا علی اکبر تمام ماسوا پایین ولی بالا علی اکبر چه فرقی دارد علی اصلا یا علی با علی اکبر سر و سالار و آقای ما از زنهار علی اکبر همه دار و ندار زینب کبری علی اکبر گل لیلا علی اکبر، نگاه اهل عالم میشود حیران همین که رد شود از کوچه سقا با علی اکبر حریف لشگر دشمن تک و تنها علی اکبر قَدَر قدرت علی اکبر، قوی شوکت علی اکبر حماسه عزت و غیرت علی اکبر علی همت، علی قامت، علی هیبت، علی اکبر یل با هیمنه اکبر، رسیده از میسره اکبر و رفت از میمنه اکبر هماورد هزاران تن، شد آنجا یک تنِ اکبر بچرخد تیغ او بر خاک، سرها ریخت به زیر پای اکبر، بال و پرها ریخت به یک فریاد او در دم جگر از باجگرها ریخت به میدان بلا زد با دمِ لبیکَ یاحیدر جوان شد باز پیغمبر، عیان شد صورت محشر بیابان قتلگاه لشکر کفر است سر تا سر صدای حضرت عباس بالا رفت که ای جانم علی اکبر! ولی افسوس! ولی افسوس! تَرَکها بر لَبش دارد، علی اکبر عطش دارد حرامیها کم آوردند، علی را دورهاش کردند سراسر کربلا آشوب طوفان شد تمام دشت، لبریز از سواران شد و کوفیها عجب رسم بدی دارند بنا بر سنگباران شد، دل لشگر پر از بغض و تنفر شد و از خون سر اکبر، نگاه مرکبش پر شد صدای اشک و آه و ناله بر عرش برین افتاد دوباره تیغ بر لب امیرالمومنین افتاد علی اکبر زمین افتاد(۲) دوباره زخم لب وا کرد، نگاه خسته بابا تماشا کرد که تیغ کینه دشمن، سرِ فرصت تناش را إرباً إربا کرد پدر از خیمه آمد با چه احوالی، همین که زخم پهلوی علی را دید با غم گفت: که جای مادرم خالیست آخ بیا مادر! بیا مادر! علی اکبر شده صد تا علی اصغر حسین!