نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

بچههای فاطمه، هم مسمومن هم مظلومن، هم تنهان، بین نامردا بچههای فاطمه، یا محبوسن یا مأنوسن با داغ و غصه و دردا (عزت دارن تو زمین و آسمون حرمت دارن اما مثل فاطمه غربت دارن، غربت دارن)2 همدم دم این طائفه حتی مسیحا نیست حرف این خونواده به خدا جز بفرما نیست بچههای مادریتر از اینها تو دنیا نیست (مظلوم یا امام عسکری)6 توی شهر بیکسی، غصهدار و تنها بود و خسته از غربت و تبعید لحظههای آخرش، با چشم تر روضه میخوند انگاری مادرو میدید (یادش اومد روضههای مادرُ یادش اومد گریههای کوچه رو یادش اومد نالهی پشت درُ یادش اومد)2 کنج حجره غریبونه با چشم تر افتاده با یه خاطرهی تلخ و نفسگیر در افتاده (روضه میخونه وای مادر من با سر افتاده)2
هنوز نظری ثبت نشده