بيتو دلم به غير غمت مبتلا نشد
حاج محمدرضا طاهریپسندیدن3
بازدید1.2K
بيتو دلم به غير غمت مبتلا نشد بيتو غمي نبود كه مهمان ما نشد يادش بخير دوش عمويم بلند بود تا بود پاي من به زمين آشنا نشد حالا ببين كه قسمتم از كوچههاي شام جز زخمهاي شانه و جز درد پا نشد از آن زمان كه بال مرا هم شكستهاند ديوار اين خرابه برايم عصا نشد از كوچهها بپرس چرا قامتم شكست از پنجهاي بپرس كه از ما رها نشد شكر خدا كه چوب تر خيزران شكست جايي كه شرمگين لبت بيحيا نشد شكر خدا كه معجري از خيمه مانده بود شكر خدا كه چشم كسي غرق ما نشد (منالذي أيتمني يا ابَا از چه تو خونين دهني يا ابَا) تقصير آتش است اگر شانه گير كرد طوري گره زده است به مويم كه وا نشد من از تمام روضه ی تو ارث بردهام افسوس قسمتم نخي از بوريا نشد در گوش دختري كه مرا سنگ طعنه زد چشمم ز گوشواره ی سرخش رها نشد يعني زمان غارتمان از دو گوش من بيگوشواره دست حرامي جدا نشد