به یکتایی قم یکتاست عباس
حاج محمود کریمیپسندیدن4
بازدید4.8K
به یکتایی قسم یکتاست عباس امید خیمهی طاهاست عباس اگر چه زادهی امّ البنین است ولیکن مادرش زهراست عباس اگر چه خادم درگاه مولاست به آقایش قسم آقاست عباس --- کربلا کربلا کربلا خیمهها خیمهها پر بلا، خیمهها اهل حرم وا عطشا به کربلا کودکان در حرم از تشنگی لعل لبها تارک از فرط عطش، کودکی کرده غش میکند با دل پر درد شه از خیمهگاه سوی اطفال نگاه، بین گهوارهی گرم، کودکی بی گناه چند روزیست که بسته شده بر آب راه نوحهی نوحه گران آه آه، یکی از شیر دلان پسران شهِ دین پسر ارشد بانوی فلک امِ بنین شرمگین کس ندیدست به چشم صحنهای اینچنین، کوهی از آهن و فولاد و وقار و جبروت سر به زیر و خجل از روی حرم تیغ بسته است به تنگای کمر، دست به چوبِ علم دست دیگر به روی حلقهی مشک آمد از خیمه برون، چشمهایش پرِ اشک به برِ میر و امام ملکات و ملکوت، چشم مولا مبهوت چشم ساقی پرِ غیرت پرِ خون حدقهی چشم رکاب و وسط چشم شبیه یاقوت لعل لفاظ نمود، که ایا سید و مولای همه مژدهای ده که مرا نوبت این جنگ شده، سینهام تنگ شده به خدا بعدِ علی اکبرِ تو زندگیام سخت و بی رنگ شده اذن میدان بده تا، بروم سوی عدو تیغ گیرم ز کمر، تا بگیرم به دمی، دمِ یک پلک زدن انتقام مادر، انتقام درِ آتش زدهی خانهی بی فاطمه را یا ربم آب فراهم کنم از نهر پُر آب نظری کن به سوی خیمهی من، کودکان سینه کباب رفته از هوش دگر طفل رباب روز محشر به تو و مادرِ تو، من چه گویم به جواب اذن میدان بده بر من ارباب کنده شد دل ز میانِ قفس سینهی ارباب ولی اذن ارباب رسید آرام، چشمهایش به رخِ آینهی قد علی گفت رو سوی فرات، ای که آرامِ دل زینب کبراست صدات برو جانم به فدات، برو جانم به فدات لحظهای تنگ گذشت ساعتی چند گذشت ساعتی از آب برون شد به لب تشنه ولی به لبش ذکر علی به لبش زکر علی (لا فتا اِلّا علی لا سَیف اِلّا ذوالفقار) 3 گوییا هیچ کسی قدرت تیغ کشیدن به روی شیر دلِ اسد الله نداشت نخلها در حرکت پشت هر نخل کمانی که میانش تیریست دستی از راست فتاد (وَ اللهِ اِنْ قَطَعْتُموا یَمینی، اِنّی اُحامی اَبَداً عَنْ دینی) 2 مشک بر دوش دگر، دست دیگر به زمین خیس شد شانهی سقای حرم بند مشک است به دندان خداوند کرم بوسه زد تیر به مشک، بوسه زد تیر به چشم چشم دیگر پرِ اشک، خود از سر چو افتاد رفت بالا دستی، با عمود آهن سرِ مهتاب شکافت، رخِ خورشید گرفت ساعتی نگذشته، خیمهها غارت شد گوشوار و معجر، گاهوار و چادر آتشی بر دامن، سرِ شه رفت به نِی