به گدایی که در این کوچه محبّت نچشید
حسین سیب سرخیپسندیدن10
بازدید3.2K
یا قاهرالعدو و یا والی الولی یا مظهرالعجایب و یا مرتضی علی یابن الحسن... به گدایی که در این کوچه محبت نچشید چه کسی غیر تو، اینقدر محبت کرده؟ بهترین کیفیت سجدهی ما، سوختن است هر کسی سوخت، بگو خوب عبادت کرده حکم دادند در این شهر به دیوانگیام شهر بی عشق، مرا زود قضاوت کرده آنقدر گریه برای تو، مرا بالا برد هرکسی بال مرا دید، حسادت کرده رمضان امده و سفرهی رحمت پهن است بشتابید همه، فاطمه دعوت کرده تا علی واسطه شد، بار گناهانم ریخت پدر خاک ز فرزند، حمایت کرده چشم این عبد گنهکار، به دستان رضاست آن رئوفی که ز یک سر زمانت کرده (نام تو، نان شب ماست اباعبدالله نان ما از قِبَل نام تو، برکت کرده)۲ روز محشر، نبری نام مرا از یادت مادرت گفته مرا نیز، شفاعت کرده پدرم آب نخورده است مگر که پس از آن به لب تشنهی تو، عرض ارادت کرده ته گودال نگاهت به حرم دوخته بود پیش چشم تو کسی، قصد جسارت کرده با خداوند مناجات تو را قطع نمود چکمهی شمر به لبهات اصالت کرده ته گودال، به پیراهن تو رحم نشد هرکسی هرچه دلش خواسته، غارت کرده از فرق تا ابرو ببین با سر چه کردند نامردمان کوفه، با حیدر چه کردند کوفه شده مثل مدینه، سرد و دلگیر آن روزها با صورت مادر، چه کردند یادم نرفته در میان آتش و دود سینه شکست از ضرب میخ در چه کردند بی مادری بس نیست، حالا نوبت توست از غصهات شد حال من مضطر چه کردند در بستر افتادن، نمیآید به حیدر یا رب ببین با فاتح خیبر چه کردند میسوزی و تب میکنی مهمان زینب از اشتها افتادهای دیگر چه کردند با مجتبی حرفی بزن، بابای مظلوم دق میکند امشب حسین آخر چه کردند از روی تل با چشم خود میدید زینب خنجر نمیبرید، با حنجر چه کردند وقت نزول سنگ و چوب و تیر و نیزه عصر دهم گودال، با پیکر چه کردند پیراهنی در تن ندارد شاه بی سر با غارت انگشت و انگشتر چه کردند ناموس پیغمبر، سر بازار میرفت در حلقهی انظار، با دختر چه کردند حسین آه آه آه...