به کام ما دنیا نبود
محمدرضا میرزاخانیپسندیدن11
بازدید900+
به کام ما دنیا نبود تو حَرمت فقط برا ما جا نبود صفا نداشت، زیبا نبود دنیا قشنگ نبود، کربلا نبود **** سلام حسینِ بیکسای عالم سلام آقا که الان روبهروتونم من اینجام و زیارتنامه میخونم حسینجانم حسینجانم... **** با اذن فاطمه پوشیدم بازم پیرهنسیاه همین شبِ اوّل قلبمو راهی کردم سمت قتلگاه بازم تو کربلا کعبه هر شب میشه معتکف روضهتو واسه سنگم بگن از داغ تو میشه منعطف تو عمق قلبمه محبّت حسین برام مقدّسه مصیبت حسین حسینجان حسینجان... آبروی دو عالم... **** کوفه نیا نقشه برات دارن انگار حسین ازت طلبکاران کوفه نیا که دارن از الان قیمت برا سر تو میذارن بین همه حرف تو پیچیده کوفه نیا که بوی خون میده برگرد برو که چشم من اینجا از خندهی حرمله ترسیده **** حجم تیری که اباالفضل زمینگیرش شد باورم نیست که در حنجرهاش جا شده است **** من مَردم امّا گریهام تقصیر تیر حرملهست بین کوفه صحبت از تاثیر تیر حرملهست **** بیهوده نگاهت به سوی کوفه نباشد از داخل این شهر طرفدار نیاید این عاقبتِ من که عزیز آمده بودم ای کاش در این شهر کسی خوار نیاید من مَردم و غم نیست اگر کوچهنشینم ناموس تو ای کاش به بازار نیاید **** دنیایی که خواهرِ تو اسیر بشه دیگه به درد نمیخوره ناموس آدم صدقهبگیر بشه دیگه به درد نمیخوره **** من از شهر کوفه چهها دیدهام غمی بدتر از کربلا دیدهام چه لطفی من از آشنا دیدهام به گوشَت رسیده که را دیدهام؟ کنیز قدیمیِ من ایستاد به من نان و خرمای خیرات داد نذرت قبول! ما صدقهخور که نیستیم در کوفه سفرهدارتر از ما کسی نبود **** من عزیزِ همه بودم، حقیرم کردند **** وای از بازار ای بیچاره زینب تو بزم مِی پا میذاره زینب **** من که همه عمر رفته بودم تنها به مجالس زنانه رفتم وسط شرابخواران، کَتبسته به زور تازیانه **** ترسم این نیست سفیر تو سرِ دار رود ترسم این است رقیّه سر بازار رود کوهی از سنگ سر بام ببینی، چه کنم؟ دخترت را ملأعام ببینی، چه کنم؟ ترسم این است به دل کینه تلنبار کنند خواهرت را دَم دروازه گرفتار کنند با دلی خونشدهاش بعد ببینی، چه کنم؟ همکلام پسر سعد ببینی، چه کنم؟ راضیام طعنه به من عالم و آدم بزند راضیام حرمله با تیر به چشمم بزند در عوض مجلس اغیار نیاید زینب بین انظار به اجبار نیاید زینب **** من حاضرم نیزه به چشمانم نشیند امّا کسی یک موی زینب را نبیند **** امیر بد زدم صدای نفس رو شنیدم، با لگد زدم من اصلاً توجّه نکردم، ناله زد زدم امیر بد زدم **** محکم میزدن یکی دو تا نبودن، چهل نفر با هم میزدن بزرگ و کوچیک بیت علی رو با هم میزدن محکم میزدن **** حتم دارم که میخورم حسرت هر چه خود را برات کم زدهام آی سنگ لحد بگو به حسین سنگ او را به سینهام زدهام زندگانی عزیز بود و شریف تا زمانی که زیر پرچم بود دوست دارم که خوب گریه کنم شاید این آخرین مُحرّم بود