به چه دردی بخورد بیتو پسر داشتنم
علی کبیریپسندیدن0
بازدید100+
به چه دردی بخورد بیتو پسر داشتنم چه کنم بعد تو با داغِ جگر داشتنم نه پسرهای مناند این دو نه خواهرزاده به تو سوگند که هستند دو حیدرزاده بر سر عهد تو هستیم و همان خواهد شد خواهرت مَرد شود این دو جوان خواهد شد یارِ بییار رسیدم که دلت غم نخورَد آمدم در دلِ تو آب تکان هم نخورد دست و بازوی علمدارِ حرم آوردم پیش تو بر سرِ دوشم دو عَلم آوردم دو سپاهِ حرمِ فاطمه را میبینی ذوالفقارِ دودَمِ فاطمه را میبینی به درِ خیمهی امّیدم امید آوردم تا که ردّم نکنی موی سپید آوردم خواهرت موقع حج نذر دو قربانی کرد وقت نذرش شده قربانیِ عید آوردم دو علیاکبر و عباس ولی کوچکتر دو سلحشور، دو شیر و دو رشید آوردم یا زینب، یا عقیلةُ العرب...