به چه دردی بخورد بیتو پسر داشتنم؟
حاج جواد حیدریپسندیدن12
بازدید2.3K
به چه دردی بخورد بی تو پسر داشتنم؟ چه کنم بعدِ تو با داغِ جگر داشتنم؟ نه پسرهایِ مناند این دو، نه خواهر زاده به تو سوگند که هستند دو حیدر زاده تیغِ آماده رویِ دامنشان است، ببین حرزِ «یا فاطمه» بر گردنشان است، ببین این دو پولادِ جگرتافته یعنی زینب این دو سرباز و دو سَرباخته یعنی زینب بر سر عهد تو هستیم و همان خواهد شد خواهرت مَرد شود، این دو جوان خواهد شد یارِ بییار رسیدم که دلت غم نخورد آمدم بر دلِ تو آب تکان هم نخورد دست و بازوی علمدارِ حرمِ آوردم پیشِ تو بر سَرِ دوشم دو عَلَم آوردم دو سپاهِ حرمِ فاطمه را میبینی ذوالفقارِ دودَمِ فاطمه را میبینی به درِ خیمه اُمیدم، اُمید آوردم تا که ردّم نکنی، مویِ سپید آوردم خواهرت موقعِ حج، نذرِ دو قربانی کرد وقتِ نذرش شده، قربانیِ عید آوردم دو علیاکبر و عباس ولی کوچکتر دو سلحشور، دو شیر و دو رشید آوردم دو حسنروی، دو سید، دو حسینیزاده قابلت را که ندارد، دو شهید آوردم این دم و بازدمم، این ضربانهایِ مناند این حسین و حسن و تیر و کمانهایِ مناند ای جوانمُرده بگو که جگرم را چه کنم؟ سر به زیرِ حرمم، دور و برم را چه کنم؟ تا ابد دل، مبتلایِ زینب است مبتلایِ غصههای زینب است او خودش ثاراللهای در پرده بود پس خدا خود، خونبهایِ زینب است ماهرویی مثلِ ماهِ علقمه فخر دارد خاکِ پایِ زینب است مبدأ فیض است چشمانِ تَرَش گریهها از گریههایِ زینب است در نمازِ شب فراموشم مکن چشمِ آقا بر دعایِ زینب است عالَمی تحتِ لِوایِ کربلا کربلا تحتِ لِوایِ زینب است هرکسی را بَهرِ کاری ساختند کارِ ما گریه برایِ زینب است