به پای بارون چشمات، تا کی باید بارونی شم
حسن عطاییپسندیدن5
بازدید1.8K
به پای بارون چشمات، تا کی باید بارونی شم میخوام ذبیحاً بالقفاء، به پای تو قربونی شم برگرد، که اینجا شهر داغه، شهر غمو و فراقه، بوی جدایی داره برگرد، تو رو بحق زهرا، به اشک زینب آقا که دائماً میباره (نیا، نگو قصد سفر به اینجا داری نیا، اینجا نمیتونی دووم بیاری نیا، نشه پا روی این دلم بزاری)۲ آقای عالمین، نیا کوفه یا حسین... بدجوری گرمه این روزا، بازار نیزهسازیشون دارم میبینم که خیلی، دقیقه سنگ اندازیشون ای وای، توی دل شکستم تو این صدای خستم آثار ترس و رعبه ای وای، لبان دخیله ذکره میکشه من رو فکر شش ماهه و سه شعبه (دیگه، خوشی برام آرزوی محاله منو، آروم نمیکنه این آه و ناله دلم میلرزه به یاد طفل سه ساله، نیا)۲ به روی دارالعماره، رسیده وقتش جون بدم تشنمه اما آقاجون، قراره تشنه جون بدم ارباب، اشک منو زلال کن مسلمتو حلال کن، که لحظهی وداعه ارباب، خون گریه کردم امشب واسه دمی که زینب، تنها و بی دفاعه (حسین، دلشوره داره این دل اسیرم حسین، نیا به کوفه ای نعم الامیرم حسین، الهی که برای تو بمیرم، نیا)۲