به هم رسانده خداوند علی و زهرا را
سید مجید بنی فاطمهپسندیدن4
بازدید5.9K
به هم رسانده خداوند علی و زهرا را نشان دهد به همه لؤلؤ دو دریا را شمایلت نمکین تر ز یوسف است آقا تو تشنه میکنی از عشق خود زلیخا را و کافران همه ایمان میآورند به تو اگر نشان بدهی آن جمال زیبا را زمان توان گذشتن ندارد از پیشت چرا که بند میاری همه گذرها را فدای آن لب شیرین فقط تو لب تر کن که سبز میکنی از نخل خشک خرما را من عاشق حسنم دین و عشق من حسن است تمام ذکر من امشب حسن، حسن، حسن است مبارزی که به دستان تو اسیر شود عزیز میشود و عاقبت امیر شود کریم هستی و با احترام میبخشی نمیشود که گدا پیش تو حقیر شود همیشه دست گدا را سریع پر کردی ندیده است کسی بخشش تو دیر شود کرامت تو همان دفعهی نخست بس است گدا دوباره محال است که فقیر شود غذا بدون تو اصلا به ما نمیچسبد بیا خودت سر سفره فقیر سیر شود به امر تو شده داماد سیّدالشّهدا که قاسم تو به پای حسین پیر شود بیا دعا کن و ما هم به پاش پیرشویم به لطف تو در این خانه کاش پیرشویم نمیشود بشناسیم ما غلام تو را چگونه درک کند عقل ما مقام تو را مگر چه کرده ای آقا که جای یا رزّاق صدا زدند فقیران شهر نام تو را تمام وقت کنارت حسین ساکت بود برای اینکه فقط بشنود کلام تو را کسی که صلح تو را جاهلانه سازش خواند نخوانده معنی تاریخی قیام تو را کسی که گفت تو ترسیدی و نجنگیدی ندیده ضربت شمشیر در نیام تو را شب توّلد تو نیستم کنار بقیع خدا مرا برساند سر مزار بقیع سر مزار تو یک شمع نیست، روشن نیست که ساکت است شب جشن شام تار بقیع نشسته صبا حریم حسن را غبار روبی کن نشسته روی مزار حسن غبار بقیع کبوتران خراسان به یکدگر گویند بیا که پر بگشاییم تا دیار بقیع خدا بخواهد اگر میرسد زمانی که سرود جشن بخوانیم در جوار بقیع پس از حکومت آل سعود میشنویم امام خامنه ای شد کلید دار بقیع آفریده شدم برای علی تا بیفتم به دست و پای علی این که ما از چه آفریده شدیم علتش هست خاک پای علی صد هزار آفتاب میریزد با تکان خوردن عبای علی بچّههای بزرگ و كوچكمان همه قربان بچّههای علی ذکر بالا سرش حسین بُود پس نجف هست کربلای علی خدایی را سپاس آرم که هستی بر جهان بخشد تحرّک بر زمین و نظم و گردش بر جهان بخشد بدنها را روان بخشد روانها را توان بخشد دهنها را زبان بخشد زبانها را بیان بخشد که بشناسد خدا و حمد و بخشش بر خدا گوید به هر حالی خدا جوید به هر مشکل خدا پوید من از هر غم پریشانم علی گویم علی گویم و گر از شوق خندانم علی گویم علی گویم اگر مستم از او مستم اگر روزی ز پا افتم بگیرد دست او دستم مسلمانی که حق جوید علی گوید علی گوید هر آن کو راه دین پوید علی گوید علی گوید گیاهی کز زمین روید علی گوید علی گوید نه تنها ما علی گوییم داور هم علی گوید به هر جایی که درماند پیمبر هم علی گوید چو طفلی بر زمین افتد چو میخواهد که برخیزد به تعلیم پسر بابا علی گوید علی گوید یل ام البنین هر جا میان عرصه حیجاء شبیه اکبر لیلا علی گوید علی گوید نه تنها ما علی گوییم داور هم علی گوید به هنگام بلا زهرای اطهر هم علی گوید